خدایا از تو مچکرم به خاطر این همه نعمت که به ما زنان ایرانی داده ای
خدایا از تو مچکرم که همه ی غمهای عالم را در تمام دوران برای زنان ایرانی کنار گذاشتی
خدایا از تو مچکرم که بکارت را افریدی تا ما زنان ایرانی از طریق ان امتحان پاکی و ناپاکی بدهیم
خدایا از تو مچکرم که زنان را در اسلامت نصف انسان به حساب اوردی
خدایا از تو مچکرم که طرح مبارزه با بد حجابی را در کله ی پوک این
احمقها انداختی و با این کار بهشت را به نام ما سند زدی
خدایا از تو مچکرم که به ما این امکان را دادی که با دیدن پلیس در کوچه و خیابان چهل ستون بدنمان بلرزد
خدایا از تو مچکرم که به پلیس این شعور را دادی که اگر ما زنان هرزه
در برار ارشاد ملایم انها سر کشی کردیم می توانند کتکمان بزنند
ولی خدایا اگر همه ی ما ایرانی ها در بهشت جمع شویم ایا این بی عدالتی نیست؟؟؟
اخر در این عصر ماهواره و اینترنت من اصلا حوصله ی دیدن حوری های لخت و بی حجاب را ندارم
و دوست دارم از صب تا شب وبلاگ بخوانم ولی در بهشت که اینترنت وجود ندارد
تازه اگر هم باشد حتماً با فیلترینگ شدید همراه است تا انجایی که من می دانم بهشت
توسط ما ایرانی ها تسخیر میشود و خووب مسئولین مخابرات انجا هم هسنتد
در قران نوشته ای که بهشت زیبای تو رود های با اب خنک دارد ولی ما اینجا
با یخچالهایمان اب خنک و حتی یخ داریم تازه بستنی هم داریم وابمیوه ورانی های خنک و خوش مزه
گفته ای همه نوع میوه ای در بهشت وجود دارد و کافی است دستمان را دراز کنیم تا انها را بچینیم
ولی خدایا من از تو می پرسم ایا در بهشت مراکز خرید هم وجود دارد؟
وما ایرانی های متمدن که تا دستمان لای در گیر میکند شهید راه حق میشویم
و باید از صب تا شب با پیامبران و امامان همنشین باشیم پس جای بقیه مردم کجاست؟؟
و تو ای خدای عادل و مهربان که به مردان بالهوس ایرانی و عرب حوری های بهشتی لخت و عریان و خوش
اندام وعده داده ای چرا برای زنان چیزی در نظر نگرفته ای
راستی اگر در بهشت کسی عاشق شود و بخواهد با دوست پسرش در خیابانهای بهشت گردش کند
ایا منکراتی ها و مبارزه با مفاسد انها را دستگیر میکند؟
لابد دستگیر میکند برای همین مدام می گویی صلوات بفرستید در بهشت فرشته ها برایتان کاخ بسازند
تا ما بتوانیم از سند کاخهایمان برای ازادی استفاده کنیم
خدایا تو خیلی دانا هستی و به فکر همه چیز هستی اما خدایا به دل این ماموران مهربان نیروی انتظامی
بیانداز که انها را در قبر ما قرار نمی دهند و به نکیر و منکر تو به تنهایی جواب میدهیم
من شخصاً تعهد می دهم کسی را به قبرم راه نمی دهم
اما خدایا یک سئوال خصوصی از تو دارم ایا این وعده های محمد در قران که خیلی هم در 1500 سال پیش
وسوسه کننده بود به این دلیل نیست که در عربستان ان زمان اب خنک و گوارا ومیوه های رنگارنگ
اروزو و رویایی شیرین و دست نیافتنی بوود ؟؟و برای ترسیم بهشت فقط همین ذهنیت وجود داشت؟؟
با سلام و دوروووود
به به چه روز قشنگ و معطری
![]()
اووون امتحان بووووووووووود خوب حالا دیگه نیست ![]()
قهوه رفت و به بچه ها گفت امتحان ندیم
بچه ها هم گفتن چشـــــــــــــــــــــــــم
قهوه هم خوشحال و شاد و خندان ![]()
واسه خودش نشسته بود که استاد با دست باند پیچی شده اومد تووو کلاس![]()
گفت اماده شید برای امتحان که همون بچه ها گفتن چشــــــــم 
قهوه ناراحن و غمگین ![]()
نشست امتحان داد استاد هم بعد از امتحان تو کلاس برگه ها رو تصحیح کرد ![]()
از چند نفر هم پرسید فلانی شما چقدر درس خوندین اونم
میگفت خیلی استاد ولی استاد می گفت پس چرا امتحانت این خراب شد![]()
به برگه قهوه که رسید همین و گفت قهوه که حســــاس گفت حتماً گند زد گفتم![]()
هیچی استاد خیلی کم حالا این استاد هم که بیکار گیر داده بووود
نــــــــــــــــــــه چه قدر خوندی منم گفتم 2 یا 3 ساعت![]()
گفتم اگه بگم زیاد ممکنه استاد بگه پس حتماً خنگ تشریف داریــن
ولی ولی از قضای روزگار شدم 3.75 ![]()
و بسی دلمان خنک شدد که از همه بیشتر شدیم ![]()
ایــــــــــــــــــــش ![]()
از اون جایی که خیلی خوشحال بودم بعد از کلاسم پریدم تو توالت دانشگاه
و موهامو وینگولی کردم
انداختم بیرون خوشحال و شاد و خندان![]()
داشتم می اومدم بیرووون که زن میمووون
حراستی سرش و از اتاقکش اورد
بیرووون بر و بر به من نگاه کرد فهمیدم الان شهید میشم![]()
ولی نه که خوشحال بودم گفتم جهنـــم رفتم تو که گفت :
خانومی به خودت نگاه کن (منم قبلاً نگاه کرده بودم می دونستم
چه جیگری شدم
خواستم بگم قبلاً دیدم که البته نگفتم ) یه نگاه تحقیر امیز
به اینه کردم
و گفتم خووب حالا که دارم میرم اوونم که تو این 6 ترم
عادت کرده بود هر چی میگه من بگم چشم سرورم بهش برخورد
گفت کارتتو
بده ببینم
منم گفتم بروووو بابا![]()
![]()
اومدم بیروون بعد ش گفتم نکنه الان بگیرنم پرونده دار بشم
یا یکی از برادرای دینی ![]()
موهای من و ببینه ایمانش متزلزل بشه این شد
که موهامو جمع کردم
و اسلام و از به خطر افتادن نجات دادم
این بود انشای من در باره ی امتحان خود را چگونه داده اید ![]()
خدافظ![]()
قهوه می لاگد ![]()
جونم براتون بگه دیروز همین که یه دستی به سر و روی قهوه خونه ( کافی شاپ؟ کافه تریا ؟ ) حالا
هر چی مون کشیدم خواستم افاضات کنم که دست استکبار جهانی از استین اداره برق بیرون اومد و
چند تا از سیمهای پوسیده رو پاره و پوره کرد این شد که نتونستم بلاگم امروز خدمت رسیدم که
بتونم مشتی محکم بر دهان این امریکای جهان خواربزنم
و بهش بفهمونم تا وقتی زیر سایه
دولت مهر ورز دکی جون هستم![]()
اون نمی تونه مانع من که یکی از اون چند نفر ملت همیشه در
صحنه حاضر هستم بشه
خلاصه سرتون و درد اوردم که بگم فردا امتحان ریاضی دارم و
من به عنوان یکی از نخبگان و استعداد ها ی کشف نشده
با وجود اینکه ترم 6 هستم و اصولاً و
عقلاً و
نمیشه
میگفتم که با اینکه ترم 6 هستم هنوزم
که هنوزه
غرض ؟ از این قصه سرایی این بود که امتحان دارم ولی خوووووب لذت درس خوندن تو دقایق
و شاید ثانیه های اخر یکی از اون لذتهایی که خداوند فقط نصیب بندگان خوبش میکنه
خوود من در اون لحظات حاضرم جای ترک دیوار و خودکار و حتی حتی جای گرگ سالی
تو قیلم پزشک دهکده باشم
و لی خودم که امتحان داره نباشم اووونم چی 4 نمره از ترم و امتحان حذفی ...
حالا چرا این ها رو این جا نوشتم ؟ کی بود پرسید شما؟ شما؟؟
برو ته کلاس وایسا یه پاتو بده
بالا اون سطل هم بذار رو سرت این رو گفتم وبلاگم خالی نباشه فعلا هم با اجازتون چی؟ اجازه نمیدی ؟
با شما نبودم اخه با اوشون بودم بلــــــــه با اجازتون می رم یه سری به کتاب دفترام بزنم
ببینم صفحاتشون چه رنگیه؟
بـــا اجـــــــــازه...![]()
فعلا این سلام قهوه ای و داشته باشین تا من خووب دم و دستگاه قهوه ساز مو
راه بندازم![]()
![]()