ميبينم كه شصتاد سال كه ننوشتم و اينا![]()
پنج سال قبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل :: ![]()
گواهينامه گرفتم و بابا اينا هم براي اينكه از دست غرغرهاي قهوه راحت شن كه تو اين سه سال
دانشجويي
اينقدر بهشون گفته برام اونجا خونه بگيريم من و خسته شدم
مرده شدم من و تو راه ميدزدن و اينا.![]()
رفتن يه پرايد خريدن كه من اسمش و گذاشتم فرانك![]()
فرداي شبي كه فرانك و خريديم قرار شد باهاش بريم يه دووري بزنيم
ببينيم باهامون سازگار هست يا نه كه
جمعيت
يك صدا فرياد زدن قهوه تو ماشين و از تو پاركينگ در بيار![]()
پاركينگ ما هم كه ديدنيييييي
يه شيب داره از اين جا تــــــــــــــــــــــــــــــــــا اوونجا
كه اين پاركينگ ما قبلا شكنجه گاه ساواك خدابيامرز بوود
الانم تقريبا همون مصارف سابق و داره
هيچي ديگه منم در حالي كه اشك شوووق ميريختم
از اين همه ابراز احساسات هوادارانم
رفتم سوار اين كوووفتي شدم هي گاز دادم ماشين راه نيوفتاد
هي گاز دادم هي گاز دادم هر چي هم كه اين كلاج و مي اوردم بالا
تكون نمي خوورد ماشين كوفتي تا بالاخره خداوند نظر لطفي به اين ماشين معلول
ما كرد
بچه ي فلجمون راه افتاد![]()
منم از خوشحااالي سكته كرده بودم چشم راستم چپ شده بوده![]()
و اين قدر كه گاز ميدادم و اينا ، موتور ماشين در حال پيوستن به لقا الله بوود

منم كه هي ميترسيدم با اين گازي كه من ميدم حتما بعد از بيرون اومدن از تو حياط
احتمالا مستقيماً ميرم تو حياط همسايه روبه رويي منتها بعد از خراب كردن ديوارشون
هيچي ديگه منم كه احساس مي كردم بدجوري رانندگيم درسته و اين حرفا ![]()
فرمون گرفتم سمت راست و همينا ديگه![]()
همچين ماشين و سابيدم به در حياط كه جيگرش حال اومد
منم خوشحال و شاد و خندان از ماشين
پريدم اومدم بيرووون
با هيچيكي هم حرف نزدم ديگه .![]()
خوب به من چه من كه خودم گفته بودم نمي تونم ![]()
من و با زور و اجبار و كتك نشوندن پشت فرمون هنوزم تنم كبوووود ![]()
بعدش ديگه يكم رانندگيم بيتر شد تا كــــــــــــــــــي؟؟
تا اول مهر
كه قهوه يه بار در طووول عمرش خواست
خدمتي به بشريت كرده باشه و اول مهر و بره دنبال علم و دانش
كه نذاششششتن
ببين من چي كشيدم از دست اين استكبار جهاني![]()
كه نمي زاره من برم سواد ياد بگيرم انرژي هسته اي بسازم ![]()
اومدم از يه جايي بپيچم كه يه تاكسي اومد زد به من
من نزدم اون زد![]()
بعدش يه اقاي افسر
بيشوووري اومد گفت من نميتونم مشخص كنم
كدومتون مقصرين خودتون باهم كنار بياين ![]()
قهوه كه داشت از ترس ميمرد مي خواست زودتر شر و بخوابونه
قبل از اينكه كسي بفهمه كه بازم گند بالا اورده
هيچي ديگه تموم صافكاريهاي شهر و بالا پايين كرد اخرش هم ۲۰ تومن داد به تاكسيه ۴۰
تومنم خرج اين سپر بي خاصيت و مزخرف شد ![]()
و بعد از يك روووز خسته كنننده و مرداننده (= كشنده مرگ دهنده )
برگشت خوووونه با لبخندي به بزرگي همه دنيا
در جواب سئوالات بي پايان مام عزيزش
كه هي مي پرسيد راحت رفتي مشكلي پيش نيومد هي گفت نه نه نه
قهوه عزيز دوست داشتني خسته شد ![]()
حالا مي خواد بره سعي ميكنم اين دفعه اي زوود زووود زووود بيام![]()
![]()
![]()
خدافظ![]()