تبليغاتX
یک فنجان قهوه

خدايا نميشد اين نگار كنكور نداشته باشه؟؟

اخه نميشد؟؟ خوب فكككر كن بعد جواب بده

اييييش

امرووز ساعت 7:30 بيدار شدم خوشحال و شاد و خندان رفتم دانشگاه

افسرده و عصبي و داغان ( بر وزن خندان )

اومدم خووونه هيچ علتي هم نداشتااااا

همين طووري كلا من اعصاااب ندارم

تازه بايد تا ساعات 7 شب ميموندم ولي ساعت 10:30 پريدم

اومدم سوار فرانك شدم و پام و از رو گاز برنداشتم تا دم در خووونه

بعدشم كه رسيدم خووونه وجدان درد ناشي از فرار از كلاسها يقه مو چسبيد

ولي من او را سگ خود نيز به حساب نيورده و و با خوشحالي

 اين سيمز چندش انگيز را بازي كردم

كلا هر وقت نزديك امتحانات ميشه من به سيمز علاقه مند ميشم

يه هووو دووس دارم همه ي بازيهاي چرتكي موبايل مو بازي كنم

هي هم به خودم وعده و وعيد ميدم كه بذذذذااااااااااار

 اين امتحانات كوفتي تموم شه يه دلي از عذا در ميارم

هه هه هه هه هه  حالااا امتحان كه تموم شد ديگه كي

 حووووصله داره با موبايل بازي كنه

كي اعصاب داره اين سيمز بي مزه رو  بازي كنه

بچه تر كه بودم يعني مثلا 9 سالگي تا 14 يا 15 سالگي

 شباي امتحان عروسكام و ميخوابوندم تو تختم رو شووون پتو ميكشيدم

 و هي به حالشووون حسرت ميخوردم كه اينا ميتونن بخوابن ولي من  نمي تونم

يه كم كه بزرگتر شدم زدم تو كار گربه

هر گربه ي بي پدر و مادري كه  از تو كوچه رد ميشد

 دستش و مي گرفتم مي اوردمش تو خونه بهش غذا ميدادم

و باهاشون بازي ميكردم خلاصه از اين بي شعور بازيا

يه كم ديگه كه بزرگتر شدم با كلاستر شدم ديگه

از صبح تا شب پاي اينترنت بودم و مشغول چت

حالا كه ورژن جديدم به بازي هاي كامپيوتري علاقه مند شده

داشتم اين و ميگفتم يهو زدم به صحراي كربلا

اره از امروووز تا شنبه تعطيلم واسه خودم البته پنجشنبه يه بازديد

 بايد بريم پارك جنگلي نور درختاش و زيارت كنيم يه دخيلي هم ببنديم

اگه ميخواين شوور پيدا كنين يا مهر تون به دل شوورتون بشينه

 و مادر شوور و خواهر شووور از چشم شوهرتون

 بيفتن بگين براي شوووما م دخيل ببندم

ارررره حالا فرض كنين اين چند روز و بيكارم

 و اصلا هم هفته ي ديگه 4 شنبه دو تا امتحان ندارم باشههه؟؟؟

الان بدجوري مسافرت لازمم

ارزو به دلم مونده وسط سال برم مسافرت

كلا ارزو به دلم مونده يه رووز مامان اينا بگن

به به چه هواي خوبي بچه درس و مدرسه تعطيل

 (درس كه تعطيل هست همون مدرسه تعطيل ) ميخوايم بريم مسافرت

هييييييييچ وقت اين اتفاق نيفتاده حتي تو دوران مدرسه من

 يه روز هم غبيت نداشتم حتي اگه از مريضي ميمردم بايد ميرفتم

 مدرسه و از كسب علم غافل نمي موندم

بابام هم كه تا ما رو ميديد يه گوشه واسه خودمون نشستيم

ميگفتت درس نداري؟ درسات و خوندي؟

من : اررررره ( الكي ها )

بابام: بازم بخووون درس كه هيچ وقت تموم نميشه

اه

چه بچگي پر از درد و رنجي داشتي تو قهوه

 بي خود نيست كه اين طوري بزهكار شدي

من جز اون ادمهايي هستم كه هييييييييچ وقت دلم براي مدرسه تنگ نشده

حتي گاهي كابوس ميبينم كه بايد برم مدرسه

يعني تا اين حد از مدرسه منتفرم كه تو خواب از

 غصه ي اينكه دوباره بايد برم مدرسه دق ميكنم

در اين راستا

 من هيچ وقت بچه مو مدرسه نمي فرستم

 من هميشه وسط سال دست بچه مو ميگرم ميرم مسافرت

من هيچ وقت به بچم نميگم درست و خوندي؟

من مسافررررت ميخوام

كادوي تولد هم پول گرفتم

اولش قصد داشتم برم همه شو كيف و كفش و مانتو

 ادكلن و شال و روسري و عينك و

شلوار و دوباره مانتو و كلي لوازمات ارايش بخرم

بعدش اون ذات پول پرستيم اومد بهم هشدار داد

ميخواي بخري بخر ولي بعدش اگه پشيمون بشي خودت ميدوني هااا

اين شد كه فعلا دس نگه داشتم تا بعد ببينم چه گل بر سر بگيرم بيتر است

 

( عجب پست بي سر و تهي بودهااا خودمان هستيم

 و چون بيسيار انسان وارسته و پرهيزگاري هستيم

مي دانيم كه كامنت گذاشتن براي اين صوبتا خيلي سخت است

و اصولا ادمي در جواب دادن به اين سخنان نغز

در ميماند از اين رو عذاب شما كم كرده

و در كامنت داني را تخته مينماييم

شوما نيز خود را عذاب نداده و در پست قبل كامنت نگذاريد

براي شادي روح ان مرحوم

دددددددس دسس  )

 

 

شب و روزتان از اين حرفااااا

 


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:13 توسط ::قهوه::


 تولدت مبارك


در راستاي متولد شدنمان كامنت دوني را باز ميكنيم . است ...

( نه كه خيلي كامنت هم دارم از اووون لحاااظ
    


براي كادو هم سفارش مقادير اندكي پول داده استم

پول خيلي بيتررررر
  


مخم هنگ كرده هيچي نمياد توش كه براتون بنويسم

حالا شوما اجالتن تا خود صبح بزنين و برقصين تا بعد يه تصميني ( همون تصميم )

براتون اتخاذ كنم



 

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:43 توسط ::قهوه::


همچين يه طووووور عجيبي بي خيال شدم

اصلا بي عااار بي عار ااااااااااااااا

در حد مرگ كل ديروز و امروز و مثل يه مگس نشستم يه گوشه و خوردم و بالا اوردم و خوابيدم

انگار نه انگار كه فردا امتحان استاتيك دارم

گمونم وقتي ادم به 22 سالگي نزديك ميشه اين طوري ميشه ارررره؟؟

همه ي اينا يه طرف حس خفن مرگ زدگي و احساس خلا

و ياس فلسفي ناشي از تموم نشدن درسم تو ترم هشت و بگووووو

خلاصه كه خوواااااهر اين حس 22 سالگي بدجوري ذهن مو مشغول كرده

انگاري يه جاي كار ميلنگه

اون گوشه كنارا 19 سالگي من گم شده

همين طوري بي هوا از 18 افتادم تو 20

شمع 19 رو فوت نكردم

من دلم براي اون دختر دبيرستاني كه شب امتحان زمين شناسي ترم دوم پيش دانشگاهي

هي ارزوي مرگ ميكرد تنگ شده

دلم براي خود قديمم تنگ شده

واسه خودم و خودم و خودم

يه روز هم دلم واسه امشب تنگ ميشه

همش هي تنگ ميشه

اين قدر تنگ ميشه كه اخرش ميميره

چرا اين قدر مزخرف ميگم؟؟؟

خل شدم ايا؟


اري اي قهوه خل بودي بدتر شدي



لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:36 توسط ::قهوه::


 اين روزها حالمان به طرز عجيبي عجيب شده ها

همش اشكمان دم مشكمان است و به كوچكترين بهانه اي زر زر گريه مان دنيا را ور ميدارد

به جااان خودم ...

خيلي هم دووووست داريم سيگار بكشيم

از جستش خوشمان ميايد فكر كنم بهم بياد

بابادك باز را هم خوانديم

كلي هم گريه كرديم كلي هم بغض كرديم

كلي هم گلويمان درد گرفت

پنجشنبه هم كه بيايد گمونم 22 ساله ميشم

كلي پير شديم رفت

ااااااي

لامصب اين هوا چقد گرم شده اه حالم بهم خورد

اين روزها حالمان به طرز عجيبي عجيب شده ها




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:47 توسط ::قهوه::



http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.htm

 
وطن يعني سراي ترك با پارس وطن يعني خليج تا ابد فارس


كمك كنين هر چه زودتر به يك ميليون امضا برسه


هر چند باري كه بخواين مي تونين با ايميلهاي مختلف ( حتي ايميلهاي الكي ) امضا كنيد

  لطفا امضا كنيد

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:26 توسط ::قهوه::