تبليغاتX
یک فنجان قهوه

هم اكنون از روي صندلي كه با  حوله هاي فراوووان مرتفع شده با شما سخن ميگويم

( مرتفع شده چون يه عالم حوله روي قسمت نشستني صندلي انداخته ايم )

عارضيم خدمتتان كه قهوه كه من باشم 15 دقيقه ي پيش از خوابگاه خود برخاستم

و در جهت ارضاي ساديسم خويش تصميم گرفتم عطر لنوينم را به مقنعه ي بي نواي دانشگاه

بمالم و ان مرحوم را نصفه شبي دل شاد نمايم

عطر زده شد و در نهايت بي شرفي يك رد سفيد هم روي مقنعه بر جاي گذارد وموجبات شادي

ارواح مرحومان خانوم عطر فروش را فراهم نموووود ( چون گفت لك نمياندازد )

بعد از انجايي كه اي كيو ي قهوه در حد يك دانه قهوه است

 براي زدودن لك مقنعه را روي صندلي انداخته

و با سرعت يك موشك يك ليوان اب هم روي ان خالي كردم

و در نهااااااااايت شگفتي فراوان ديدم كه صندلي خيس شد

و من همين يك ربع پيش كشف كردم كه

اگر اب روي صندلي ريخته شود صندلي خيس ميشود

و به شدت در پي يافتن جايي براي ثبت كشفم هستم

ولي خواستم اول كشفم را به شما عزيزان اطلاع بدهم

و سحرگاهي شاد براي شما رقم زده بنمايم

حال كيست كسي كه مرا ياري كند تا كشفم را ثبت كنم

خانووووم شما جايي نميشناسي من كشفم و ثبت كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

 

پ.ن :

 

(لك هنوز پاك نشده با تشكر روابط عمومي سازمان اب و فاضلاب )

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:9 توسط ::قهوه::


اگه چند روز قبل فكر ميكردم وضعم داغونه 

الان بايد بگم اون روزا در برابر اين چند روز هيچ  

كل تابستون و تو اين گرما و با اين بد بختي رفتم سر كلاسام نشستم به اميد اينكه 

ديگه سال ديگه حتما درسم تموم ميشه 

ولي به خاطر عقده اي بودن يه مرتيكه احمق همه چي داره بر باد ميره 

از اول تعريف ميكنم 

اين درس ( ابخيزداري ) يه درس 3 واحدي هست

كه من اصلا از مسئله هاش سر در نميارم 

نه به اين خاطر كه خنگم به اين خاطر كه اين استاد عوضي خودش  

هم از اين مسئله ها سر در نمياره و هي مينويسه

و هي غلط ميشه و هي پاك ميكنه  

واخرش هم ميگه خودتون برين خونه حل كنين 

امتحان 14 نمره بود 5 نمره مسئله و 9 نمره تشريحي

1 نمره ميان ترم 5 نمره كار عملي شامل 

 ( سرچ ، ترجمه ، حل مسئله ، تهيه ي گزارش كار از بازديد تخمي كه رفتيم ) 

تو كلاس 7 نفر بوديم  كلا ترجمه ها رو داديم يه جايي براي هممون انجام داد 

 از 7 تا مسئله 4 تاش و از كتاباي  

مختلف مشابه شو پيدا كرديم و حل كرديم سرچ كرديم و

 گزارش بازديد و هم انجام داديم كلي پول براي همه ي  

اين كارا داديم و استاد عوضي من و هم گروهم و انداخته 

وقتي باهاش تماس گرفتم و گفتم استاد من 10 ترم ميشم

 و ترم 10 من 24 واحدي هست وجا ندارم 

براي درس جديد و من مطمئنم كه درس و پاس ميكردم 

ميدونين چي گفت؟؟؟؟ 

با پررويي به من مي گه تو توي برگه شدي 2 من بهت دادم8.5 

هر كاري ميشد كردم تا يه راهي پيدا بشه من بتونم

يه 10 كوفتي از اين درس بگيرم و در برم 

با استاد راهنماي كاروزيم تماس گرفتم و موضوع بهش گفتم 

اونم با اين مرتيكه تماس گرفت اون وقت به استاد راهنمام

 ميگه اين تو برگه شده 5.5 ولي كار عملي به من  

تحويل نداده من خودم بهش 3 نمره دادم

 حالا اگه نمره ميخواد ايـــــــــــــــــــــــــــــــــن همه كار ديگه بايد انجام بده تا من 

اين 1.5 نمره رو بهش بدم من مطمئنم كه تو برگه

 با بدبينانه ترين تصحيح بازم 7 ميشدم 

براي همينم خواستم برگه ام و جلوي خودم دوباره تصحيح كنه  

ميبنين تو رو خدا اگه من كارم و انجام نداده بودم

 دلم نمي سوخت ولي الان ديگه دارم ميتركم 

كارم شده رفتن به اداره هاي منابع طبيعي اطراف

جمع كردن اطلاعاتي كه اين خوك عوضي 

ازم خواسته دوباره مسئله ها و ترجمه و سرچ و ... جمع كردم كه ببرم بهش بدم 

حالا تو اين بدبختي ها دكتر دندونپزشكم بدون خبر

 قبلي پاشده رفته دبي معلوم نيست كي برگرده 

من موندم با اين دندون دردناك و بدتر از همه اينه كه پاي راستم ميخچه در اورده 

اين ديگه واقعا افتضاح 

ميدونم زندگي اين قدر مشكلات بزرگ داره كه

 دو روز ديگه اينا مسائل به نظرم احمقانه مياد 

ولي من الان تو اين لحظه ي كوفتي هستم

 و ميخوام زودتر به يه شكل خوب تموم بشه 

خسته شدم اون قدر خسته كه ديگه حتي

 اون اتفاق خوب پستاي قبلي هم برام مهم نيست 

فقط ميخوام اين درس و اين دانشگاه لعنتي تموم شه

ديگه نميخوام حتي تو اين شهر لعنت شده قدم بذارم 


لينك ثابت نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 11:37 توسط ::قهوه::


شنيدين ميگن اعصابم خيلي تخميه

من الان اعصابم همونيه كه اون بالا گفتم

شديــــــــــــد دلم شيرين ميخواد

اعصاب و روانمم به خاط اون مسئله و به

 خاطر ثبت نام دانشگاه مرده رفته پي گورش

حيوونا زدن تا شهريه ثابت و پرداخت نكردين نميتونين ثبت نام كنين

 اين ديگه چه مسخره بازيه اخه

خوب شهريه ي كوفتي كه درد بي درمون بشه براتون

و بهتون نميديم

حالا هي من دارم روز جمعه اي جلز و ولز ميكنم كه اااااي

 اگه پروژه با اون استادي كه من ميخوام پر بشه چه گلي به سرم بگيرم اخه

حالا من هي اعصاب ندارم هي اينا بدترش مي كنن

ااااه

پوست ادم و ميكنن با اين شهري هاي وحشتناك

به خاطر درساي عملي خدا تومن پول ميگيرن

اگه شما چيز عملي ديدن ما هم ميبينيم

كار عملي شون اينه كه يه روز تو بدترين شرايط با يه ميني بوس درب و داغون

تو هوا كه يا بايد باروني باشه

يه افتاااااابي كه پدر پدر جدمون و بيار جلو چشممون

ما رو ميبرن يه جايي كه از روز اول دانشجويي تا حالا براي همه ي واحدهاي عملي بردن

و هي همون چيزا رو نشون ميدن

هي همون حرفا رو هم ميزنن

البته حقمه

بايد همون درس مو ميخوندم كه جاي دانشگاه ازاد درب و داغوني

 مثل اين داشنگاه يه جاي اداميزادانه تر قبول شم

اين روزا اين وبلاگ پر از انرژي منفيه

شرمنده ي همون يكي دو نفري كه ميان و مي خونن( شايد هم ميان و نميخونن  )

 

 


لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 19:42 توسط ::قهوه::


اين روزا منتظر يه اتفاق جديدم

بايد اتفاق خوبي بشه بايد بشه

مدتهاست يه اتفاق عالي تو زندگيم نيوفتاده همه چي روتين و كسل كننده بوده

ولي الان يه جرقه ي كوچيك زده شده

اولش خوشحال شدم به همه ي عالم خبر دادم كه چي شده

ولي الان نه

 اون اتفاق به قوت خودش باعث خوشحالي هست

ولي اون چيزي كه بايد بعدش بشه اونه كه داره روانيم ميكنه

صبح ها با يه كسالت بدي بيدار ميشم

حتي ناي نفس كشيدن هم ندارم

به زور از تختم خودم و مي ندازم پايين و با بدبختي مثل ادماي دم  مرگ راه مي افتم تو خونه

عصبي و داغونم هنوز چيزي معلوم نيستا

ولي من دارم از دلهره ميميرم

ميخوام خوب باشه

اميدوارم كه خوب باشه من به اندازه ي كافي منتظر موندم

ديگه وقتشه

بعدا ميام در مورد همه چي توضيح ميدم ولي الان در راستاي پاچه گير بودنم اعصاب نداررررم


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 15:25 توسط ::قهوه::