فعاليت كلاسي و نه
چه فعاليتي ادم بايد تو كلاس بكنه اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خيلي زياد خسته ام
هنوز درست و حسابي امار و نخووووندم
اين استاااد كثااافت نصف چيزايي رو كه درس نداده گذاشته خودمون بخونيم
قهوه هم ديروووز نشست سر صبر و با ارامش ۱۵ تا از جوابها رو حفظ كرده ولي اگه
جز همينا بده قهوه از پسش بر نمياد
وااااااي كه چقد خسته ام
فردا بعد از ظهر تاريخ امامت امتحان دارم
برم درس بخووووونم
واااااااااااااااااااي چقد خسته ام
امروووز روز خوبي هست
قهوه خيلي عاااالي امتحان داده اميدوار هست كه بتونه بيست بشه
امتحان ژئومرفولوژي ۲ بود
قهوه ۴ بار اين درس و خوند
حالا منتظر هست كه ۲۰ بشه هر چند وقتي نمره مياد قهوه ميشه ۱۲
نميدونم چراااا ولي ميشه ديگه :دي :ي :دي
امتحان بعدي ۲۹ هست و بعد پشت سر هم امتحان داررررررم
ميرم به مناسب امتحان خوب امرووووز جشـــــــن بگيرم
امروز روز خوبي نبود امتحانم خراب شده
ميشد كه ۲۰ شم ولي يه ۱۶ نصيبم ميشه
تازه اگه كم تر نشم داغووووووونم
بي توجهي من به سئوال باعث شد چيزي كه رو كه خيلي هم اسون
بود ناقص بنويسم و اصلا توجه نكنم به اينكه اگه جواب همين يه كلمه
بود اين همه براش نمره نميذاشتن
قهوه ي بي شعوووور
اين همه خوندن با نخوندن و كم خوندنم هيچ تفاوتي ايجاد نكرد
ميرم بميرم
قهوه ثبت خواهد شد
محض ثبت در تاريخ
امروز انديشه ۲ رو امتحان دادم دلم ميخواد ۲۰ بشم ولي شاااايد نشه
اين ترم بايد معدلم بره بالا
اندیشه اسلامی همون معارف هست
برای ورودی های من اسمش معارف هست
ولی نمیشه ادم این اسم ۴۸ ساعت
مداوم ببینه بازم بگه معرف میگه اندیشه تف روی نویسنده اش
خاک تو گور بی شعووور
خوب اين اوليش بود
هر امتحان يه قسمت به اين خبرنومه اضافه ميكنم
شما نديده بگيرين اين خبرنومه جنبه ي تشويقي داره واس خودم
به من هم بفهمونه يه عمر داعااااش ميكنم
در اومد پدر اين چشماي كوورم تا تونستم انديشه رو تموم كنم
همه درساي خودم و به راختي خوندم ولي اين دو تا درس چنان فشاااري بهم ميارن
كه شبا نميتونم بخوابم
البته خوشبختانه انديشه ي نفرت انگيز تموم شده و ۱۷ تا سئوال تاريخ مونده
ولي خستم خيلي زياد
قصه ميگه اينه كه از صب تا شووم مشغول قصه گفتن واسه مردمه
ميخوام الان براي شما هم يه دونه قصه بگم كه شب راحت بخوابين
يه روز يه ليوانه داش ميرفت بيرون كه واسه زمستونش لباس گرم بخره
بعد تو راه كه داش ميرف هوا خيلي سرد شده بود
و ليوانه داش فك ميكرد چرا امروز كه هوا انقد سرده خواسته بره لباس بخره
بهتر بود صب ميكرد هوا يه كم ملايم تر بشه يا اون پول دار شه
كه بتونه اژانس سوار شه و بره خريد
اين شد كه دوباره برگشت سمت خونه
ولي همون شب هوا كلي سرد شد و برف و بارون و يخ و تگرگ
اومد خونه ي ليوان رو سرش خرااااب شد
و ليوانه هم كه وقتي اوار ريخ رو سرش نمرده بود تا صب از شدت سرما مرد
خووووب قصه ي ما تموم شد
گمونم ادامه دارد هنوز تصمیم نگرفتم
به دلیل شروع ایام غم افزای فرجه و امتحان تا اطلاع ثانوی
گورمان را گم میکنیم
شما میتوایند با فرستادن انرژی های مثبت قهوه را در امر درس خواندن
یاری بنمایید هر چند بی فایده است
و در نهایت کار به شب امتحان میکشد
از الان دقیقا میتونم شبای قبل از امتحان همه درسام و ببینم
و تموم تنم یخ میزنه از غصه ی شباهای پیش رو
ولی چه کنم عاادت کردم حتما شب امتحان بخونم
الان هم دارم میرم علتش این هست که من درس نمیخونم ولی به درس خوندن
خیلی فک میکنم وخت ندارم بیام نت
من همیشه نمازم و سر وخت میخونم هیشکی
تا حالا صدای بلند خندیدن من و نشنیده
هر روز میرم سر کار یه بار نشده سرمو بگیرم بالا تو چش نامحرم نیگا کنم
همین امروز تو تاکسی یه مردیکه پدرسگ پیش من نشسته بود
هی پاشو میچسبوند به من
من انقد که با حیا هستم بدون اینکه بزارم صدامو بشنوه
یه مشت کوبیدم تخت سینه اش و چپ چپ نیگاش کردم خودش و کشید کنار
ارزوی شنیدن صدای منم به دلش موند
الهی ذلیل بشه به حق پیغمبر
الهی جفت قلم پاش بشکنه عصا زنون بره این ور و اون ور
مادربزگ خدا بیامرزم میگفت زن نباس تلخ زبون باشه
چه میدونم صب تا شوم میشستن گوشه خونه اب و نونشون به جا بود
مث ما از کله سحر تا بوق سگ که سگ دو نمیزدن که بخوان تلخ زبون شن
زن بابام که الهی با یزید محشور بشه زن سیاه دل
همیشه میگه به خاطر زبونمه که موندم لا دس بابام
دروغ ميگه هااا هر كي اومد در اين خونه رو به هواي من زد
اين هند جگر خوار پرش داد
والا من به اين خانومي به اين نجيبي ميرم سر كار تو خياط خونه كار ميكنم
دسم تو جيبمه چرا نباس تا حالا شوور كرده باشم و با بچه ام سر و كله بزنم
اصلا كي ميخواد بگه من بد زبونم
3 سال پيش كه يه خواستگار داشتم و من خودم بفهمي نفهمي دلم رضا بود
ولي خواستگار رفت و پش سرشم نيگا نكرد معلومه كه كار بوده ديگه
روز خواستگاري رفتم حموم تميز و تر گل ورگل شدم و نشستم منتظر
مهمونا اومدن و نشستن و من تو اشپزخونه بودم
و دعاي قفل شدن دهن زن بابا مو ميخوندم
و فوت ميكردم سمت پذيرايي
كه با اون صداش كه ادم و ياد عزاييل ميندازه صدا زد
كه چايي بيار دهن مهمونا خشك شد
خشك شد كه شد به درك اصفل السافلين ( درس نوشتم ؟)
مگه اومدن خونه بابام چايي شونو كوفت كنن
ولي چايي و ورداشتم بردم تو اتاق و سلام كردم و چاي دادم و نشستم
داماد يه كم لاغر بود
فوري پيش خودم حساب كتاب كردم بهش غذاهاي جون دار ميدم
كه هيكلش پهلووني بشه
بابام يه كم از ننه خدابيامرزم حرف زد و گفت اين دختر و كه به سرانجوم برسونم
خيال منم راحت ميشه
منم گفتم مگه من راه نفس تو رو گرفتم كه من و به سر انجوم برسوني راحت ميشي؟
خودم ميرم سركار دسم پيش هيشكي دراز نيس
زن بابام با چشماي كورمكوريش يه نيگا بهم كرد و لبش و گرفت به دندون
و بابام سرفه كرد
من كه حرف بدي نزدم حرف بد و بابام زده بود
مادر دوماد هم يه نيگاهي به بقيه انداخت و خواسم بش بگم چيه خانم نيومده داري
مادر شوور بازي در مياري ولي نگفتم
وقتي قرار شد با داماد حرف بزنم
خوب پيش خودم گفتم بايد همين اول كار سنگامو و ا بكنم اين شد كه بهش گفتم
ببين اقا من تا سوم راهنمايي درس خوندم خيلي با سوادم
ميفهمم تو چشمت دنبال حقوق منه ولي
كور خوندي يه قروون از پولامو هم نميدم دس تو
پسره هول شد وقتي ديد دستشو خوندم قرمز شد گفت نه خانووم
من نون بازمو ميخورم
منم بش گفتم هه هه هه چه بازوویي هم داري
تو كه مث ني قليوني و داري از زور لاغري ميميري
تو نون بازوتو ميخوري ؟
پسره عصباني شده بود برگشت گفت اصن من خوش ندارم زنم بره سركار
منم گفتم نه عمو من ميخوام برم سر كار ميخوام تو اجتماع باشم
ميخواي بكنيم تو خونه كه پس فردا كه سرم هوو اوردي نتونم جيك بزنم ؟
غلط كردي پدر پدرسوخته اتو در مي ارم
پسره بلند شد رفت به ننه اش گفت بريم
البته من ميدونم از من خوشش اومده بود ولي اين زن بابام
رفت و پش سرم لغز خونده كه پسره رفت و بعد
يه هفته دختر همساده بغل دستي رو گرفت
الهي كه سياه بخت شه به حق پن تا ال عبا /ابا ؟:دی
پ.ن : من دختر خوش زبان نیستماااااااااااااااااااااا
پ.ن : اهنگ بلاگ و عوض کردماااااا